کنارم بخواب و به دورم بتاب واز این لحظه نوش
چو تشنه که آبو
گل اتشی توحرارت منم من که دیوانه ی بی قرارت منم
خدا دوست دارد
لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد
من تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
کنارم بخواب و به دورم بتاب واز این لحظه نوش
چو تشنه که آبو
گل اتشی توحرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم
بخواب آرام پیش من
من لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار
بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم
خدا دوست دارد
لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد
من تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
ساعت 14:48 نويسنده آرشام
|