به تو می نویسم
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

به تو از تو مینویسم
به تو از تو مینویسم
ای تمام هستی من
ای امید لحظه هایم
ای که بعد رفتن تو
شده تیره روزگارم
به تو از تو می نویسم
که اگر شبی به دستت برسد پیام قلبم
تو بخوانی وبدانی
که فقط بخاطر
شب وروز میپرستم
به تو از تومی نویسم
که اگر که قاصدکها
گذری کند ز کویت
برساند این دعا را
که نظر نما نگارا
به اسیر عشق رویت
که تو بسته ای گلویش
به کمند تار زلفت
ودمی نفس نماند
چو تو روی بر بتابی
به تو از تو می نویسم
سر بال شاپرکها
چو به رخصت زمانه گل رخسار تو بیند
ز سرای سوته دلها
برساند این جفا را
که بسوخت قلب عاشق
و گداخت بال او را
که بگیرد از لب تو
قدح شهد شفا را
به تو از تو می نویسم
به سترگ سنگ خارا
نکنم تو را فراموش
که اگر گذر نمودی به مزار بینوایان
تو ببینی وبدانی
که بگور من نشانی
شده سنگ زندگانی
و گرم به روز آخر
به اذان دهد رحیلم
که هلا رسیده محشر
زمکان خود نخیزم
چو تو را کنم فراموش
شعر:آرشام