تبليغاتX
پری دریایی کوچولو

پری دریایی کوچولو

سه شنبه سوم آذر 1388

گفتم فراموشت کنم اما نشد

از عقل بیرونت کنم اما نشد

 گفتم که من دیوانه ام بر گرد تو پروانه ام

گشتم که مجنونت کنم اما نشد

گفتم که بر صحرا شوم از عشق تو دریا شوم

شاید که سیرابت کنم اما نشد

گفتم که بی معنا شوم بر عالم معنا شوم

شاید پشیمانت کنم اما نشد

ساعت 14:8 نويسنده آرشام |


سه شنبه سوم آذر 1388

خبرت هست که بی تو آرامم نیست ؟

طاقت بار فراق تو در اندامم نیست؟

به سروپای تو ای دوست که من

خبر از دشمن و اندیشه زدشنامم نیست

 

ساعت 13:58 نويسنده آرشام |


تقدیم به تو عزیزترین

سه شنبه سوم آذر 1388


از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

 بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی

 از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر 

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر

 که سخت تنهام

ساعت 13:56 نويسنده آرشام |


هنوز زنده هستم

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388

سلام من هستم ولی کمی گرفتار

ساعت 14:6 نويسنده آرشام |


شنبه هشتم فروردین 1388

سال نو مبارک

ساعت 13:4 نويسنده آرشام |


شنبه هشتم فروردین 1388

سال نو مبارک

ساعت 13:4 نويسنده آرشام |


شنبه سوم اسفند 1387

کنارم بخواب و به دورم بتاب واز این لحظه نوش

             چو تشنه که آبو

                 گل اتشی توحرارت منم من که دیوانه ی بی قرارت منم

   خدا دوست دارد

           لبی که ببوسد

               نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

                      خدا دوست دارد

                              من تو بخندیم

                                     نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

کنارم بخواب و به دورم بتاب واز این لحظه نوش

           چو تشنه که آبو

           گل اتشی توحرارت منم من

            که دیوانه ی بی قرارت منم 

                                      بخواب آرام پیش من

                                     من لبت را بر لبم بگذار

                   مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار 

                                      بخواب آرام پیش من

                     منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار

                                     که جان تازه میگیرم

 خدا دوست دارد

         لبی که ببوسد

               نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد

                              خدا دوست دارد

                                     من تو بخندیم

                                          نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

ساعت 14:48 نويسنده آرشام |


پنجشنبه یکم اسفند 1387

اين هنر هم از اون هنرهايي هستش که آدمو متحيير ميكنه

ساعت 20:59 نويسنده آرشام |


چهارشنبه یازدهم دی 1387

                    

                       سال نوی میلادی مبارک

 

ساعت 12:5 نويسنده آرشام |


پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

 

      


 
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

 بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی

 از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر 

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر

 که سخت تنهام

ساعت 14:15 نويسنده مروارید |


جمعه پانزدهم آذر 1387

 

      

 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم ،

تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم ،

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

 

  

 

  

 


بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.

 هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد.

 اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن .

آرزویم این است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . .

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . .

 و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنكه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . .

و تو را دوست بدارد به همان اندازه...

كه دلت می خواهد

 

  

 

 

 


شهر هرت شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن

شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام

شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..

شهر هرت جایی است که ....... خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

                      

 


 

ساعت 13:43 نويسنده مروارید |


تقدیم به مروارید عزیزم

سه شنبه پنجم آذر 1387

ساعت 10:39 نويسنده آرشام |


سه شنبه پنجم آذر 1387

اين روز ها گروه هايي هستند که با تبليغات خود سعي در جلب حمايت و توجه بيشتر به موجودات و محيط زيست شان دارند . اين گروه ها تلاش ميکنند مردم را از پيامد هاي  گرم شدن تدريجي زمين که براي تمامي موجودات عواقب جبران ناپذيري را دارد،  با خبر سازند . شما در اين سري از تصاوير ، تبليغاتي را خواهيد ديد که به طور کامل  پيام خود را به  بيننده منتقل مي سازند و حس ترحم مخاطب را نسبت به حيوانات برمي انگيزند .

 

2. سرنوشت ما به همديگر  گره خورده است ، از تنوع طبيعي و جانوري حفاظت کنيم .

برای دیدن تصاویر بیشتر و بسیار زیبا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

ساعت 10:35 نويسنده آرشام |


گلستانه

سه شنبه پنجم آذر 1387

View Full Size Image

گل رز
 رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت احترام-تبريك- "دوستت دارم "
 رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
 رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
 رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
اگه می خواهید یه گل به دوستتون بدید یه سر به ادامه ی مطلب بزنید


ادامه مطلب

ساعت 10:2 نويسنده آرشام |


871156.jpg

لیو مرد 39 ساله چینی در اقدامی عجیب با خودش ازدواج کرد. در این مراسم سنتی که در حضور بیش از 100 مهمان برگزار شد لیو با عکسی که از خودش و در لباس زنانه گرفته شده بود ازدواج کرد.

ساعت 16:31 نويسنده آرشام |


ليست کامل حشرات خوردني + عکس ‌هاي ديدني

چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387

 
خبرگزاری نخست نیوز:
حشره خواري يا insect-eating هنوز هم در بسياري از جوامع سنتي در سراسر دنيا رواج دارد؛ به عنوان مثال خوردن رطيل بصورت داغ در كامبوج رواج دارد و از نظر مصرف كنندگان مزه آن منحصر به فرد است.
به گزارش بازتاب‌آنلاين، احمد عطامهر نويسنده وبلاگ تخصصي"حشره شناسي" در تازه‌ترين پست‌ وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "حشرات خوردني" مطرح كرده است.
برپايه اين گزارش در اين وبلاگ مي‌خوانيم

حشره خواري يا entomophagy يا insect-eating هنوز هم در بسياري از جوامع سنتي در سراسر دنيا رواج دارد. صرف نظر از اينكه چه احساسي نسبت به حشره خواري داشته باشيد دانستن و شناختن حشره‌هاي خوردني خالي از لطف نيست.
اول اينكه در شرايط بحراني مثل قحطي و بي غذايي به كار مي‌ايد و دوم اينكه تحمل انسان را نسبت به بودن تصادفي يكي از آنها در غذا بالا مي‌برد.

*كرم حشره ويچتي Witchetty grubs
در استراليا بيشتر طرفدار دارد و تازه آن خامه‌اي و خوشمزه است.بيشتر شبيه آجيل با طعم تخم مرغ خام است.

*شفيره كرم ابريشم Silkworm pupae
مزه آنها وقتي گرم باشند مخصوصاً وقتي لب سوز باشد باور نكردني است چيني‌ها مزه آنرا دوست دارند.

*كژدم Scorpions
چيني‌ها كژدم را زنده گرفته و در آب نگهداري مي‌كنند هنگام مصرف آنرا چند دقيقه‌اي در كنياك مي‌اندازند تا بيهوش شود سپس دمش را جدا كرده و بقيه را مي‌خورند. كژدم جويدني و مزه ماهي مي‌دهد.

*حشره استينك Stink bugs
در اندونزي بخصوص بچه‌هاي زير 10 سال آنرا دوست دارند. اين حشره را برشته و كباب شده مي‌خورند. جويدني شبيه كرم است براي غذاي حاضري عاليه. مزه آن شبيه جويدن تخم آفتابگردان خام مي‌باشد.

*سجاقك Dragonflies
اندونزيايي‌ها شكار آنرا يك نوع تفريح مي‌دانند. بعد از شكار آنرا در روغن نارگيل سرخ كرده و شبيه آبنبات مي‌خورند.

*لارو غذا Mealworms
در مكزيك آنرا با اسپاگتي مي‌خورند.

*ملخ Grasshoppers
خوردن ملخ در مكزيك رواج دارد. در پخت آن از سير هم استفاده مي‌شود.

*رطيل Tarantulas
بصورت داغ و در كامبوج رواج دارد. مزه آن منحصر به فرد است.

*موريانه Termites
اسنك مورچه در اوگاندا طرفداران زيادي دارد. شكار آنها هم جالب است. ابتدا تكه پارچه‌اي را به طرف در ورودي لانه آنها پرت مي‌كنند و وقتي مورچه‌هاي سرباز به پارچه بعنوان مهاجم حمله كردند پارچه را بسته مورچه‌ها را جمع كرده مي‌خورند.

*هزار پاي ماپينMopane caterpillar
در كشور آفريقايي بوتسوانا Botswan بعد از شكار آنها را از يك طرف فشار داده تا مايع بدنشان خارج شده سپس آبپز مي‌شود.

* Palm grubs
حشره‌اي كه در پرو بصورت خام خورده مي‌شود

*جيرجيرك Crickets
به مانند ملخ مصرف خوراكي دارد.

توجه داشته باشيد اكثر حشرات خوردني هستند ولي بايد جانب احتياط را هم رعايت كرد.
اگر كسي نسبت به ميگو.صدف. گرد و خاك و شكلات حساسيت دارد نبايد حشره بخورد. حتي اگر آلرژي هم نداشته باشيد نبايد حشره را بصورت خام بخوريد مگر در شرايط خاص
برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ و تصاویر بیشتر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.توصیه میکنم تا ۱ساعت قبل و بعد از غذا نبینید.
 

ادامه مطلب

ساعت 22:33 نويسنده آرشام |


یه خبر جالب

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

در اقدامي عجيب يك دختر هندي با يك سگ خياباني ازدواج كرد
مراسم ازدواج دختر ٧ ساله در هند با يك سگ خياباني براي از بين بردن ارواح شيطاني برگزار شد.

به گزارش سرويس اجتماعي سايت خبري قدس (www.qodsdaily.com) «كرالال نيوز»، دراين مراسم ازدواج كه در يكي از روستاهاي اين كشوربرپا شد، ١٥٠ ميهمان از جمله اقوام اين دختر كه معتقدند اين مراسم خوش يمن خواهد بود، شركت كردند.


ماجرا از زماني آغاز شد كه يك دندان در قسمت فوقاني لثه پوشيا درآمد كه از نظر قبيله نشانه بديمن بودن آن بود و بزرگان قبيله ٢ راه پيش پاي او گذاشتند. پوشيا يا بايد با سگ خياباني ازدواج كند يا اين كه در زندگي منتظر اتفاقات ناگواري باشد. طي اين هفته ٩ مراسم ازدواج در اين منطقه برگزار شده است.


به گفته روستاييان اين مراسم تاثيري روي زندگي پوشيا نخواهد گذاشت و وي بدون نياز به طلاق در آينده مي تواند همسر اختيار كند.

ساعت 14:7 نويسنده آرشام |


یه خبر جالب

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

در اقدامي عجيب يك دختر هندي با يك سگ خياباني ازدواج كرد
مراسم ازدواج دختر ٧ ساله در هند با يك سگ خياباني براي از بين بردن ارواح شيطاني برگزار شد.

به گزارش سرويس اجتماعي سايت خبري قدس (www.qodsdaily.com) «كرالال نيوز»، دراين مراسم ازدواج كه در يكي از روستاهاي اين كشوربرپا شد، ١٥٠ ميهمان از جمله اقوام اين دختر كه معتقدند اين مراسم خوش يمن خواهد بود، شركت كردند.


ماجرا از زماني آغاز شد كه يك دندان در قسمت فوقاني لثه پوشيا درآمد كه از نظر قبيله نشانه بديمن بودن آن بود و بزرگان قبيله ٢ راه پيش پاي او گذاشتند. پوشيا يا بايد با سگ خياباني ازدواج كند يا اين كه در زندگي منتظر اتفاقات ناگواري باشد. طي اين هفته ٩ مراسم ازدواج در اين منطقه برگزار شده است.


به گفته روستاييان اين مراسم تاثيري روي زندگي پوشيا نخواهد گذاشت و وي بدون نياز به طلاق در آينده مي تواند همسر اختيار كند.

ساعت 14:6 نويسنده آرشام |


دوشنبه بیستم آبان 1387

ده آباد کجاست

 

لذت هستی را کودکی با خود برد

بعد از آن آسایش خفت و در بستر مرد

همه شوقم این بود

از درخت کج همسایه هلوئی بکنم

   یا که خود را از بام

روی انباشته برفی فکنم

      چه سرور پاکی!

       مثل بازی دردشت

              مثل دیدار طلوع

               مثل بوئیدن یاسی درشب

صف به صف چلچله ها

           لب پاشورهء حوض

 دستهء شاپرک ها

      روی برگ گل سرخ

شادی بلبل مست

       روی هر شاخ درخت

خنده میزد همه جا

      به رخ غنچهء بخت

                   چه سرور پاکی!

 

 

همه دردم این بود؛

که چرا گالشم از گالش همبازی من زبرتر است

که چرا خانهء پرداخته از بالش من

                           اندکی از دگری خردتر است

             چه غم شیرینی!

مثل بیداری شب

مثل سوزاندن عشق

مثل فریاد پدر

                      چه غم شیرینی!

 

من چه میدانستم

 زندگی رنگ و ریائی دارد

من چه میدانستم،که بهار یک عشق

              خالی از پول خزان می گردد.

من چه می دانستم

              که به یک نَه گفتن

         سیل خون از بدن شهر روان می گردد

 

دیگر آن غنچهء زیبای صداقت پژمرد

دیگر آن چلچله از حوض کسی آب نخورد

       دل من غمگین است

                به کجا باید رفت؟

                  به چه کس باید گفت؟

                       ده آباد کجاست؟

که زمینش پر بار

                مردمانش هشیار

سفر ه هایش پر نان

چشمه هایش جوشان

          آهوانش آزاد

باغ هایش پر آواز قناری باشد.

 

به کجا باید رفت

        که در آن؛

       صحبت از « ما» باشد

سخن از شستن غم؛

    از همه دلها باشد

دلم از دوری پرواز پرستو افسرد

گلم از مردن همدردی مردم پژمرد

 

چه کسی می آید؟

    چه کسی دست مرا می گیرد؟

        که مرا تا حرم سبز خدا

                              خواهد برد؟

 دیماه 68 کرج

 ارسالی از:

        عمید رضا مشایخی

ساعت 10:21 نويسنده آرشام |


شنبه هجدهم آبان 1387

                     شب سلیس و آرام میگذرد

               و من بر قایق یاد تو تنها نشسته ام

                          اندوهگین و منتظر

                        و با خود زمزمه میکنم

                          اگر شب هم بگذرد

                       من از یاد تو نمی گذرم

 

ساعت 17:17 نويسنده مروارید |


راهب و روسپی

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

راهبی در نزديکی معبد زندگی می کرد. در خانه رو به رويش، يک روسپی اقامت داشت. راهب که می ديد مردان زيادی به آن خانه رفت و آمد دارند، تصميم گرفت با او صحبت کند.
زن را سرزنش کرد: "تو بسيار گناهکاری. روز و شب به خدا بی احترامی می کنی.چرا دست از اين کار نمی کشی؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی؟"
زن به شدّت از گفته های راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشايش خواست. همچنين از خدای قادر متعال خواست که راه تازه اي برای امرار معاش به او نشان دهد.
امّا راه ديگری برای امرار معاش پيدا نکرد. بعد از يک هفته گرسنگی دوباره به روسپيگری پرداخت.
امّا هر بار که بدن خود را به بيگانه اي تسليم می کرد، از درگاه خدا آمرزش می خواست.
راهب که از بی اعتنايی زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود، فکر کرد: "از حالا تا روز مرگ اين گناهکار می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند."
و از آن روز کار ديگری نکرد جز اينکه زندگی آن روسپی را زير نظر بگيرد. هر مردی که وارد خانه او میشد، راهب هم ريگی بر ريگ های ديگر می گذاشت.
مدّتی گذشت. راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت: "اين کوه سنگ را می بينی ؟ هر کدام از اين سنگ ها نماينده يکی از گناهان کبيره ايست که انجام داده اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره می گويم: مراقب اعمالت باش!"
زن به لرزه افتاد. فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيمانی ريخت و دعا کرد: "پروردگارا ! کی رحمت تو مرا از اين زندگی مشقّت بار آزاد می کند؟"
خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته مرگ به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد.
روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت، امّا شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند. در راه راهب ديد که چه بر روسپی گذشته است و شکوه کرد: "خدايا ! اين عدالت است ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام، به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می رود !"
يکی از فرشته ها پاسخ داد: "تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی که عشق خدا يعنی فضولی در رفتار ديگران. هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی، اين زن روز و شب دعا می کرد
روح او، پس از گريستن، چنان سبک می شد که می توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. امّا آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم."

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها  "-اثر پائولو کوئليو

ساعت 0:51 نويسنده آرشام |


LOVE

پنجشنبه دوم آبان 1387

                                                       LOVE

ساعت 23:35 نويسنده آرشام |


مرگ عشق

جمعه بیست و ششم مهر 1387

می رسد روزی که بی من روزها راسر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

ساعت 2:46 نويسنده آرشام |


فراموشت نخواهم کرد

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

گفتم فراموشت کنم اما نشد

ازدیده بیرونت کنم اما نشد

گفتم که من دیوانه ام بر گرد تو پروانه ام

گشتم که مجنونت کنم اما نشد

گفتم که بر صحرا شوم از عشق تو دریا شوم

شاید که سیرابت کنم اما نشد

گفتم که بی معنا شوم بر عالم معنا شوم

شاید پشیمانت کنم اما نشد

                                                                   شعر از:آرشام

ساعت 1:20 نويسنده آرشام |


انتظار

پنجشنبه هجدهم مهر 1387

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین باقیست روی لحظه هایم جای پای تو

اگر مومن اگر کافر به دنبال تو می گردم

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو

صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود

پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو

تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو

شاعر:...؟

ساعت 12:6 نويسنده آرشام |


سه شنبه شانزدهم مهر 1387

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

کاش می آمد و می دید که این سوخته دل

دست مددی از او تمنا می کرد

ساعت 18:28 نويسنده آرشام |


بیگناه

دوشنبه پانزدهم مهر 1387

با درخواست قصاص از سوي آمنه بهرامي - دختر جواني كه در جريان ماجراي اسيد پاشي خواستگار انتقام‌جو، چشمان خود را از دست داده است، بازپرس شعبه 6 دادسراي جنايي تهران از پزشكان خواست شرايط لازم را براي اجراي حكم قصاص متهم  مورد بررسي قراردهند.

از آنجا كه دختر جوان در اين حادثه چشمانش را از دست داده است، متخصصان ماموريت يافته‌اند تا امكان قصاص چشمان متهم را بررسي كنند.

ساعت 16 دهم آبان ماه 83، وقتي آمنه بهرامي از ساختمان شركت محل كارش در خيابان رسالت خارج شد، هنوز مسافتي را طي نكرده بود كه احساس كرد كسي در تعقيب اوست اما به محض آنكه صورتش را برگرداند، ناگهان سوزش شديدي را در صورتش احساس كرد.

آمنه چند روز بعد وقتي به هوش آمد روي تخت بيمارستان فهميد تاوان عشق يك‌طرفه‌اي را پرداخته است كه جوان هم‌دانشگاهي‌اش به وي داشت، اين مرد جوان خواستگار  آمنه بود كه قبلا از وي جواب رد شنيده بود.

بعد از اين ماجرا، گروه پزشكي‌اي كه آمنه را تحت درمان قرار داده بودند اعلام كردند صورت آمنه دچار سوختگي شديدي با اسيد شده و چشمان وي نيز بر اثر اين حادثه بينايي خود را از دست داده است.

به اين ترتيب، آمنه براي انجام جراحي‌هاي تخصصي برروي چشمانش راهي اسپانيا شد اما در آ‌نجا بعد از آنكه 17 بار تحت عمل جراحي‌هاي مختلف قرار گرفت نتوانست دوباره بينايي خود را كه جوان انتقام‌جو با پاشيدن اسيد از وي گرفته بود، بازيابد.

قصاصش كنيد!

«قصاصش كنيد، نه با انگيزه انتقام‌جويي، بلكه به اين خاطر كه شايد درس عبرتي باشد براي ديگران تا ديگر كسي به‌خود اين اجازه را ندهد كه با شنيدن جواب منفي،  زندگي ديگران را به خاطر خواسته خودش نابود كند.»

آمنه 2 ماه قبل و بعد از گذشت 4 سال از اين ماجراي وحشتناك از اسپانيا  به ايران بازگشت و در آخرين جلسه بازپرسي از متهم، با بيان اينكه جوان انتقام‌جو چشمانش را از او گرفته است، درخواست صدور حكم قصاص براي وي كرد.

در اين جلسه، خواستگار انتقام‌جو نيز با بيان اينكه قصد داشته با اسيد پاشي، آمنه را مجبور به ازدواج كند، گفت: فكر مي‌كردم با اين كار مي‌توانم او را براي هميشه در كنارم داشته باشم.

او در ادامه گفت كه هرگز اطلاع نداشته  كه اسيد  مي‌تواند چنين تاثيري روي صورت دختر مورد علاقه‌اش بگذارد.

صدور كيفرخواست

روز گذشته كيفرخواست اين پرونده با درخواست قصاص از سوي دادسراي جنايي تهران به دادگاه ارسال شد كه درصورت تاييد كيفرخواست، متهم بايد 2چشم خود را به تاوان نقشه سياهي كه زندگي دختر  بيگناه را به تاريكي كشانده  است، بدهد.

اين كيفرخواست در حالي از سوي قاضي قيصري - بازپرس شعبه 6 دادسراي جنايي تهران - صادر شده است كه پزشكان مدتي قبل درباره امكان قصاص متهم در بررسي‌هاي اوليه اعلام كرده بودند امكان تعيين ميزان دقيق صدمه وارده به چشم قرباني وجود ندارد و به اين دليل نمي‌توان به اندازه‌اي برابر با ميزان آسيب وارده به چشمان آمنه، متهم را قصاص كرد.

اين اظهارنظر در حالي بيان شده است كه دادسرا معتقد است اسيد 2 چشم قرباني را به‌طور كامل از صورتش محو كرده و هيچ اثري از چشم درصورت اين دختر جوان وجود ندارد، به همين دليل دادسراي جنايي درخواست بررسي دقيق‌تر در اين خصوص را صادر كرده است.

تصاوير تكان‌دهنده از قربانی اسيدپاشی در دادگاه

در ادامه ی مطلب اگه تحملشو ندارید نبینید لطفا


ادامه مطلب

ساعت 19:55 نويسنده آرشام |


مهر

جمعه دوازدهم مهر 1387

                              کنم هر شب دعا مهرم رود از قلب تو بیرون

                                                             ولی آهسته می گویم :خدایا بی اثر باشد

ساعت 18:39 نويسنده آرشام |


جمعه دوازدهم مهر 1387

پس از عمری ندانستم دلی نا مهربان داری

                           وروزی هم غرورم را به دست باد بسپاری

تو میگفتی سحر با شانه ی خورشید می آیی

                            و  دستی از دعای تو کند شاید مرا یاری  

تو خواهی دید پرواز  کبوتر های چشمم را

                             شبی بر پله های آسمان گر پای بگذاری

            رها کی می کند یادت مرا در خواب و بیداری 

ساعت 18:19 نويسنده آرشام |


بنگر فاجعه را

چهارشنبه دهم مهر 1387

مرگ بر انسانیت دروغین

 

درقسمتی از کشور چین مردمش سوپ جنین میخورند

 و چینی ها اعتقاد دارند

که این سوپ برای سلامتی و تقویت قوای جنسی خوبه

انسانیت به کجا قرار است برسد. خدایا قبل از

انفجار کامل انسانیت ما را نجات بده.

عکس های این عمل ناشایست را در ادامه ی مطلب ببینید.

تمنا می کنم اگه طاقت دیدن فاجعه رو ندارید ادامه ی مطلب رو نبینید.

 

ازوبلاگ:http://www.faridsalavati.blogfa.com/


ادامه مطلب

ساعت 21:59 نويسنده آرشام |